
جسارتِ چشمان ِ من
خیرگی ِ عکس توستو نگاه سردت
پر است از شهوت اکسیژن..!!
چه سرد در پوست خود گنجیدم
و چه فاجعه وار
سیر می شوم
میان این همه سطرهای تلخ
وقتی تو جای غذا
حسرت می بلعی...!!
پ.ن.I:
یه جا خوندم با 1000 تومن کاری نمی شه کرد.. ولی می شه یک کودک سرطانی رو نجات داد...خیلی از هم نوع های ما چشمشون به ماست.. بیایید کمک کنیم تا لبخند روی لبای خشکشون بشینه.. شماره حساب 99999 جمعيت هلالاحمر بانك ملي و شماره حساب 0199999999003 سيبای بانک ملی میعادگاه ماست.. شاید با کمک من و تو یک نفر زنده بمونه..
.:: لطفا اطلاع رسانی کنید ::.
پ.ن.II :
تو فیلم خانه ای روی آب رضا کیانیان گفت چقدر بده که همه ی امید یکی من باشم..!! ولی من خوشحالم که می تونم امید یکی باشم..
تصاویر لحظه ی جان سپردن کودک در برابر چشمان مادر
تصاویری دردناک از کودکان قحطی زده
تا عشق بازی با موجها - س.حقیقت
بی هویت
______________________
سوختنت مرا بَـس است
حتی اگر به چشمان وحشیانمانخواب حرام ِ شب شود..!!
آواره ی اندامم شو
همچون اشک روی گونه هایت
و صداـهای بی بنیاد ته مانده ی روحم رامحکوم عشق بازی من میان دندانهایت کن..!!
به صرف یک فنجان آغوش
تو را جشن می گیرم و مردی می شوماز جنس ملحفه های سپید..!!
حتی اگر تمامی ِ خانه ـهای سیاهـِ این شطرنجنام خورده ی من باشد
بگذار مات تو بمانمبه وقت ویارعشق بازی میان ارتفاع کدر بوسه..!!
من هنوز به ابتدا نرسیدم و این شعرتو را میان سطرهایش کم دارد
بیا و شب را به صبح ناله کن و من همخیابان را به کوچه قدم..!!
شاید مادر بزرگ راست می گفت که عشقمردی است که میان این همه صف اول
همیشه آخرست و انتها را می فهمد..و اینجا آخر من بود
که شاعری روی کاغد های باطلهخواب خورد و خدا
با ضجه های مردی جذامیدرخیابانهای بی بوسه
خود را دار زد
.
.
.
تا عشق بازی با موجها - س.حقیقت
پ.ن: به خدا سوگند، اگر لیوان شیشه ای را در دست راستم و لیوان یک بار مصرف را در دست چپم بگذارند، باز در یخچال را باز می کنم و با شیشه آب می خورم..!!
اتفاق...!؟
می خواهم از لبهات سرازير شوم
آنقدر که هُرم ِ نفس ـهام
روی تبسم ِ بوسه ـهات
هِقِ هِق کند..!!
من به اتفاق ایمان دارم
و به استواری اندام تو
زیر آوار ِ من...
اتفاق مبارکی ـست
وقتی جای ِ زمین
روی سینه هات
آرام
می
می
رَم
.
.
.
!!
![]()
تا عشق بازی با موجها - س.حقیقت ۱۳۸۹
پ.ن: اتفاق باید تو لحظه خودش بیافته. اگه باهاش وَر بری می شه فاجعه..!!
اینروزها..؛
دنیا شبیه ذهنی ست که در خاک دفن می شود
و بهار ویار مه گرفته ی شعرهایی ست
که هیچگاه بدنیا سلام نمی دهند...
سال نو مبارک
تا عشق بازی با موجها
س.حقیقت
...!!؟؟
................................................................................
هیس!!
چیزی نگو!!
آبستنم و درد می کشم!!
سیگار اول را كه گيراندم!!
شیطان می خندد!!
و بزودی...
با فرزندی تازه!!
متولد می شوم!!
.
.
.
.
اتانازی...؟؟؟
پ.ن: این فقط یک آگهی است نیست..!!؟
پ.ن: من نمی نویسم که فقط نوشته باشم !!! برای این که منظورم را بفهمی باید با آن مثل یک توهم حرف بزنی!!
پ.ن: فردا بدنیا میام ، برای بیست و ششمین بار.......................... .
تا عشق بازی با موجها - س.حقیقت
بیانیه ای به سمت چپ – س.حقیقت
....................................................................................................................................................
حتی به دست خودم هم تکمیل نمی شوم
چه برسد به آنكه
تو بخواهی در میان فنجان چایت
متولدم کنی....
شنیده ام بزرگ شده ای برای خودت
و دوستت دارم ها را به سمتی که چپ است حواله می کنی!!؟؟
مرگ هم در برابر تو شلوارش را عوض می کند یاغی...
چقدر دورتر شدی وقتی در آغوشم بوی هوس تو ضجه می كشيد...
اسانس غریبگی ِ تو
حال بهم زن ترین خاطره ی بين ما بود
آ
خ
خ
خ
.
.
.
گاهي به تو فكر مي كردم
به اينكه شايد در اين سمفونی گنگ
دختری در من مي رقصيد
دختری با من مي خنديد
دختری با من
با من
من
.
.
.
ببین..
اگر مرا دوست داری
خودت را بکش
نذرم دیشب در آغوشت ادا شد
دیگر دوستت ندارم
حتی اگر دختری باشی با سه پستان
در نقاشیهای پیکاسو ...
پ.ن : خواستی سمت را تخم بخوان...
![]()
- تا عشق بازی با موجها . س.حقیقت - خرداد ۸۸ -