تبليغاتX
"عقاید یک غاز خاکستری .:. ملوان خسته" - مرده ی بی تابوت ...

 

مشق یک بازنده

----------------------------------------

این روزها ..

چشم براه امید هستم

تا شاید

پوشال سرد پاییزی مانده بر دلم .،

جل و پلاسش را

جای دیگری علم کند ..

از رفتار ماه عکس گرفته ام

و آنقدر پرو شده ام که به تو می خندم

و از شما چه پنهان ..

شاید فردا هم مشتی بر خدا بزنم ...

درد دیروزم چه کنم بود و ای کاش

این روزها مرضم شده ..

ای کاش یکی بگوید ...

فردا چه کسی مرا به گورستان خواهد برد ..؟

آخر این روزها

مرگ هم قاعده دارد و این درختان ..

خسته از سایه شدن ..

منتظرند که تابوت وار مرگ را حمل کنند ...

بدرود .....،!!

من باختم ای هم قبیله ای ..

و می دانم

چیزی به پایان نمانده و در این فقدان زمان

هر فرصتی تا ابد فرصت نیست ...

آری .، من

هنوزم که هنوزه

خجلم از روی ماه ...

وای بر من ...

شکستم و آنقدر بغض کردم

که حلیم سرد شد ...

 

  

 

به قلــــــــــــــــم س.حقيقت ( سروش حائری ) در پنجشنبه سوم آبان 1386 |