.::
روسپی عاشق ::.----------------------------------------------------------------------------
بگذار لبانم کار چشمانم را انجام دهند
آخر
...دیگر چشم براه هیچ روزی نخواهم بود ..
قسم به تمام نوشته هایی که هیچگاه نوشته نمی شوند
همیشه چیزی هست که بهتر از نمایش باشد
چشمانت را انکار کن بزغاله
این خط من است
کتمان نیست
پس می روم سر اصل پَست مطلب...
باکره ای در برابر این پیمانها
با همان رسمیتی که مقدس نیست
با قسم به تمام مقدسات قفس شده ..
قفس شده ...
در من ..
از آخ های بیوه ی خیابانی
که به سردی سنگ ، خوابیده در گرمای آغوشم
یخ می زنم ..
تو می روی
هنوز صبح نشده
آن رعشه های هوس بود
که در حفره ی هراس انگیز گوشت تو .. رخنه کرد
به زیر پیراهنی عطرآگین و بو گندوی تو قسم
تابستان هم حتی
قابل قیاس با تو نیست .. شهوتی
با بوسه ای جاودانه ام کردی و در خلسه ،،
به اغما رفتم...
عشق انکار شده روحم را کشت
بَر ها به باد رفتند
و من همچون شکسپیر عاشق
سر بر بالش نوشته هایم
آرام ..
خوابم برد ...
هیس ...
تمامش را نگفتم ...
زندگی ژست گرفتن مقابل پاپاراتزی ها نیست گوسفند ..
لعنت بر تو حاکم باکره ..
دیگر تمام شد ..